محمد بن حسين البيهقي

435

تاريخ بيهقى ( فارسي )

گرفتند و با سعيدان 1 نيز جمع شوند و غزوى نيكو برود بر ايشان 2 امسال و ثواب آن خداوند را باشد . و سالارى ديگر رفت بر جانب خراسان و رى ؛ تا كار قرار گيرد بر وى ، روزگار بايد 3 ، و استوارى قدم اين سالار در آن ديار باشد كه خداوند در خراسان مقام كند . و على تگين مار دم كنده 4 است برادر برافتاده 5 و وى بىغوث 6 مانده . و با قدر خان سخن عقد و عهد گفته آمده است و رسولان رفته‌اند و در مناظره‌اند 7 و قرار نگرفته است ، چنان كه نامه‌هاى رسولان رسيده است . و اگر رايت عالى قصد هندوستان كند اين كارها همه فروماند 8 و باشد كه بپيچد 9 . و على تگين ببلخ نزديك است و مردم تمام دارد ، كه سلجوقيان با وى يكى شده‌اند ، و اگر قصد بلخ و تخارستان نكند ، باشد كه سوى ختلان و چغانيان و ترمذ آيد و فسادى انگيزد و آب‌ريختگى 10 باشد . بنده را صواب‌تر آن مىنمايد كه خداوند اين زمستان ببلخ رود تا به حشمت حاضرى 11 وى رسولان را بر مراد بازگردانند با عقد و عهد استوار و كدخدايى نامزد كرده آيد 12 كه از بلخ بر اثر تاش برود كه تا كدخدايى نرسد ، كارها همه موقوف 13 باشد ، و كارهاى على تگين راست كرده آيد به جنگ يا به صلح كه بادى در سر وى نهادند 14 بدان وقت كه خداوند قصد خراسان كرد و امير محمّد برادر بر جاى بود و امير مرد فرستاد كه ختّلان به دو داده آيد و آن هوس در دل وى 15 مانده است . و نيز از بغداد اخبار رسيده است كه خليفه القادر باللّه نالان 16 است و دل از خود برداشته و كارها بقائم پسرش سپرده 17 ؛ اگر خبر وفات او رسد ، نيكو آن نمايد كه خداوند در خراسان باشد . و به گرگان نيز رسولان نامزد كرده آيد و با ايشان مواضعت مىبايد نهاد . و بيرون اين 18 كارهاى ديگر پيش افتد و همه فرايض است . و چون اين قواعد استوار گشت و كارها قرار گرفت ، اگر رأى غزو دوردست‌تر افتد ، توان كرد سال ديگر با فراغت دل . شما كه حاضرانيد 19 اندرين كه گفتم چه گوييد ؟ همگان گفتند : « آنچه خواجهء بزرگ بيند و داند ، ما چون توانيم ديد و دانست ، و نصيحت و شفقت وى معلوم است خداوند را . » امير گفت : « رأى درست اين است كه خواجه گفت و جز اين نشايد . و وى ما را پدر است ، برين قرار داده آمد ، بازگرديد و بسازيد كه درين هفته حركت خواهد بود . » قوم آن خلوت